ورود

s_150_100_16777215_00_images_zan_setizi_mard_bavari.jpgبعضی وقت‌ها بعضی سؤالات حتی بعد از گذر چندین و چند سال دست از سر آدم برنمی‌دارند تا زمانی که یک روزی به هر زوری که شده جواب خود را از آدم بگیرند. البته خوب می‌دانم که خیلی از نخبه‌ها و نابغه‌های دنیای علم و دانش هم از بس که با یک سؤال درگیر بوده‌اند بالاخره به جواب به سراغشان آمده، ولی متأسفانه در مسائل مربوط به خودِ انسان، مسئله با سعی و خطا و تست و آزمون به سادگی جواب نمی‌دهد. باید توی کله آدم پر شود از یک عالمه تجربه از آدم‌ها و ایده‌ها، احساسات، مشغولیات، رؤیاها، آرزوها، هدف‌ها، نفرت‌ها، کشش‌ها، خلقیات، غرایز، و صدها ویژگی‌ دیگرشان تا دست آخر از ورز خوردن درست و حسابی همه اینها با هم، جواب یک مرتبه مثل شهاب ثاقب رد شود و یک فریاد ارشمیدسی از آدم سر بزند که: "یافتم، یافتم".
من پاسخ سؤالم را از دو سو یافتم که هر دو را شرح می‌دهم اما اول از خود سؤال برایتان بگویم. از اولین باری که یک خانم به من گفت از دوستی و همکاری با خانم‌ها یعنی هم‌جنس‌های خودش خوشش نمی‌آید و با آنها راحت نیست و بنابراین ترجیح می‌دهد بیشتر با آقایان دوست و همکار باشد و برای مدلل کردن رفتار خود چندین و چند تهمت ناجور هم نثار هم‌جنسان خود کرد، سال‌ها می‌گذرد. طی همه این سال‌ها این تجربه به کرّات در بین دوستان و همکاران و آشنایانم تکرار شده است و این سؤال را برای من به وجود آورده که اگر زنان خویشتن را نپذیرند و قبول نداشته باشند پس چگونه می‌توانند از مردان چنین انتظاری داشته باشند. در ایران از آنجایی که غیرتم اجازه نمی‌داد که نسبت به این موضوع بی‌توجه باشم، بر سر هر زنی که چنین ادعایی می‌کرد فهرستی از سؤالات جوراجور را خراب می‌کردم تا بتوانم ته داستان را در آورم. این را هم باید اضافه کنم معمولاً در این زمینه‌ها، یعنی مسائل مربوط به زنان به سادگی قانع نمی‌شوم و از اینکه فریب هم بخورم خیلی دلخور می‌شوم، بنابراین هر چیزی را که می‌شنیدم نه رد می‌کردم و نه قبول، بلکه آن را در گوشه‌ای از ذهنم بایگانی می‌کردم تا به وقتش در کنار باقی شنیده‌ها و تجربه‌ها، پازلم را تکمیل کند.
سال‌ها از تولد این سؤال می‌گذرد. در این مدت آدم‌های زیادی را دیده و تجربه کرده‌ام. در واقع هیچ  فرصتی را برای غور کردن در دنیای آدم‌ها از دست نداده‌ام و جواب‌هایی هم که از خانم‌های صرفاً مایل به معاشرت و دوستی با آقایان گرفته‌ام بسی شگفت‌انگیز بوده‌اند. مثلاً اینکه خانم‌ها رک و روراست نیستند، حسودند، وفادار نیستند، ایرادگیر و خرده‌بین هستند، از پشت به آدم خنجر می‌زنند، هر وقت بخواهی دم دست نیستند، بامرام نیستند، همکاران خوبی نیستند و خیلی حرف‌های از این دست اما این اتهامات نه با آنچه که در باره‌اش تحقیق و مطالعه کرده بودم، و نه با هیچ قسمت از تجربه شخصی خودم همخوانی نداشت. در واقع در لابلای کتاب‌هایی که زنان و مردان را از زوایای پزشکی، روانشناسی و جامعه شناسی مقایسه می‌کرد هرگز به چنین غول بی‌شاخ و دمی برخورد نکرده بودم؛ یعنی موجودی از سر تا پا ایراد و اشکال! طبیعی است که چنین خصوصیاتی کاملاً شخصی هستند و هیچ ربطی به جنسیت آدم‌ها ندارند. در بین هر دو جنس می‌توان برخی از این خلق و خوها را دید و فراوانی آن در یک جنس مشخص، هیچ سندیتی ندارد. حال بماند که تجربه‌های زندگی شخصی خودم و بسیاری کسان دیگر هم مؤید چنین ادعایی نیست. من شخصاً تا به حال زنان فوق العاده‌ای را به عنوان دوستانِ بسیار صمیمی و نزدیک و همراه و همیار، در بین هم‌کلاسی‌ها، اقوام، همکاران و آشنایان در کنار خود داشته‌ام و مسلماً کم نیستند زنانی که تجربه‌‌شان همانند من است. از سوی دیگر این گروه از زنان که هم‌جنسان خود را با اتهاماتی اینچنین از خود می‌رانند طبیعتاً خودشان هم از منظر دیگر زنان همفکرشان محکوم شدنی‌اند و اساساً چرا این گروه از خانم‌ها با هم‌فکران خودشان که لابد آنها هم از معایب مذکور مبرا هستند، دوستی نمی‌کنند؟!
این سؤال همچنان همراه من بود چون زنانی که دقیقاً چنین ادعایی داشتند هم هر از گاهی در مسیر زندگیم پدیدار می‌شدند و دقیقاً همان حرف‌های تکراری و همان اتهامات رنگارنگ به خانم‌ها به عنوان دلیل اجتناب از معاشرت با هم‌جنس. حالا درست همین امروز جرقه زده شد.

زنان بر بامی دو هوا
پاسخ اول: اولین جوابی که امروز در ذهن من خزید مربوط به شرایط عجیب و غریب روابط زنان با جنس مخالف، در ایران است. این جرقه را مدیون زندگی در کشوری اروپایی هستم که روابط آزاد زن و مرد در آن به هیچ عنوان چیز بدی قلمداد نمی‌شود و نشانی از پلیدی و شرارت، آن هم فقط در زنان به حساب نمی‌آید. در اینجا اگر زنی با مرد دلخواه خود ارتباط داشته باشد، چگونگی و حد و مرز این ارتباط را خودش مشخص می‌کند نه جامعه، خانواده و سنت‌ها، و طرف مقابل هم حق تعرض و عبور از این خط را ندارد و هیچ زنی اگر در رابطه جنسی کوتاه مدت هم با کسی باشد، کسی او را سرزنش نمی‌کند، چرا که در اینجا مردان افعی‌هایی قلمداد نمی‌شوند که قصد بهره‌مندی یک جانبه از زنان را داشته باشند. این رابطه کاملاً دو سویه، دو طرفه و رضایتمندانه است و چنین نیست که برای یک طرف بدنامی و رسوایی و برای طرف دیگر بی‌مسئولیتی صرف به همراه داشته باشد. زن در اینجا یک سوژه جنسی نیست که فقط برای لذت مردان آفریده شده باشد، بلکه ارتباط با جنس مخالف و بالاخص رابطه جنسی یک امر دو سویه است و برای هر دوطرف شرایط و الزامات و حق و حقوق برابر ایجاد می‌کند‌ و زنان هم درست به اندازه مردان از بودن در یک ارتباط، بهره و نصیب خود را می‌برند. هر چند این درست همان چیزی است که در ایران به عنوان بی‌بندوباری غربی‌ها از آن یاد می‌شود، چرا که تفکر سنت‌گرای شرقی، زن را در هر صورت "برده" تلقی می‌کند و طبعاً یک برده، شاید بیش از هر چیز دیگری از نظر جنسی در قید و بند است. البته باید شدیداً متذکر شوم که الگوی روابط با جنس مخالف در غرب هم آن چیزی نیست که من شخصاً مطلوب و ایده‌آل بدانم و همین حالا می‌توانم مقاله مفصلی در نقد آن بنویسم، ولی فعلاً به بحث من مربوط نیست و می‌ماند برای وقتی دیگر.
امروز دریافتم بخشی از آن دوستان عجیب و غریب من در ایران که درکشان عموماً برای من مشکل بود، به دلیل تمایل به ارتباط بیشتر با جنس مخالف و در عین حال مبرا کردن خود از اتهاماتی که در پی ارتباط با جنس مخالف به آنان زده می‌شد، خود را پشت سپر "زن‌گریزی" مخفی می‌کردند. این گروه از زنان که شاید امروز نسلشان منقرض شده باشد (با توجه به چیزهایی که از این طرف و آن طرف در باره تغییرات ساختاری در روابط با جنس مخالف در ایران می‌شنوم)، شاید حتی به دلیل فشارهای سنتی موجود هرگز امکان تجربه کامل جنس مخالف را هم نمی‌یافتند و زمانی طولانی را در گریز از "هم‌جنس" برای مشروعیت بخشی به ارتباطی نصفه و نیمه با "ناهم‌جنس" سر می‌کردند.

خودانگاره‌‌ از خود بیخود
پاسخ دوم: این یک جرقه جذاب دیگر است در پاسخ به سؤال سمج من، که آن هم همین امروز رخ داد. این یکی را مدیون برخی از معدود زنان ایرانی هستم که در اینجا می‌شناسم و همچنان مدعی هستند که زنان به درد رابطه دوستی نمی‌خورند و یا اگر هم ادعایی ندارند، در عمل "هم‌جنس‌گریزند". شاید ندانید ولی در اینجا دوست شدن با جنس مخالف یا در واقع داشتن پارتنر و به قول سوئدی‌ها سامبو برای مهاجران کار ساده‌ای نیست. جمعیت هم‌وطن که اقلیت هستند و بنابراین آشنایی و ارتباط و انتخاب در بین آنان دچار محدودیت شدید است. جمعیت مهاجر از سایر کشورها هم که ما ایرانی‌ها به این سادگی نمی‌پذیریم، سوئدی‌ها هم که به این آسانی‌ها مهاجران را به حساب نمی‌آورند و اگر هم این کار را بکنند اختلافات فرهنگی موجود مانع برقراری ارتباطی پویا می‌شود و البته زبان سخت و نامأنوس سوئدی هم نمی‌تواند به سادگی به زبان ارتباطی مشترک تبدیل شود. خوب حالا چه می‌شود کرد و چه می‌شود گفت؟! جرقه من می‌گوید راه حل چیزی است که شاید این گروه از دوستان ایرانی من به شکل ناخودآگاه در اینجا به کار می‌برند. قانونی که اولین بار آن را سال‌ها قبل در کتابی از خانم کاترین پاندر خواندم: "قانون خلاء". برای کسانی که به این قانون آشنا نیستند اشاره می‌کنم که قانون خلاء می‌گوید: "اگر در زندگیتان طالب موهبتی عظیم هستید ، بی درنگ خلاء بیافرینید تا بتوانید موهبت دلخواهتان را دریافت کنید. به عبارت دیگر خود را از شرّ آن چه نمی خواهید رها کنید تا برای آنچه می خواهید جا باز شود". کارکرد قانون خلاء در اینجا به این شکل است که این خانم‌های محترمی که دلشان یک همراه مرد، دوست پسر، پارتنر و شاید هم همسر می‌خواهد، باید اطراف خود را خلوت کنند تا آن کسی که باید بیاید زودتر بیاید، این اطرافیان هم عموماً همان غول‌های زن‌نمای حسود و بی‌وفا و بی‌مرامی هستند که در ابتدای این قصه وصفشان رفت. پس در نتیجه این گروه از بانوان، برای دفع اشراری به اسم "دوستان هم‌جنس" از اطراف خود، به استفاده از همان برچسب‌هایی که ذکرشان رفت مبادرت نموده و بار تنهایی گرانی را بر خود می‌خرند، تا بلکه یار رخ بنماید.
نتیجه: خواننده گرامی من یک وقت دچار شبهه نشوید که چرا بالاخره تکلیف من با خودم روشن نیست و معلوم نیست طرف که هستم؟ موضوع اصلاً پیچیده نیست. به گمان من مشکلات و مسائلی که جوامع سنت‌گرا و مردسالار گریبان‌گیر زنان می‌کنند بی‌شمار است ولی خلاصی از این مشکلات برای زنان تنها از یک نقطه آغاز می‌شود و آن هم خویشتن‌باوری و خلاصی از "مردباوری" صرف است که به شکل یک عارضه در بسیاری زنان ایرانی مزمن شده است، به شکلی که در جوامعی مثل اروپا هم که امکان هر نوع استقلال و پیشرفت و موفقیت فردی، با یا بدون روابط متقابل و مطلوب با جنس مخالف وجود دارد، ترجیح می‌دهند بسیاری از چیزهای خوب زندگی خود را قربانی حضور یک مرد در زندگی خود کنند، چرا که خودانگاره آنان بدون داشتن مردی در کنارشان به شدت آسیب‌پذیر است. من برای این موضوع واقعاً متأسفم و از سویی باور دارم که شاید کمتر محققی به این جنبه از قربانی شدن زنان که به نوعی ضعف دامنگیر در آنان تبدیل شده است پرداخته باشد و قصد دارم به این موضوع بیش از اینها بپردازم.
فاطمه زندی
استکهلم 6 فوریه 2014

FacebookMySpaceTwitterDiggDeliciousStumbleuponGoogle BookmarksRedditNewsvineTechnoratiLinkedinMixxRSS FeedPinterest