s_150_100_16777215_00_images_articles_binazir_boto.jpg

زندگي مرا نيز نمي‌توان همچون زندگي ‏ساير افراد معمولي و آرام فرض کرد. پدر و دو برادرم کشته شدند. مادرم، همسرم و من هر ‏کدام مدتي را در زندان به سر برديم. از طرفي براي مدتهاي زيادي در تبعيد بودم. علي رغم ‏مشکلات طاقت فرسا و غمها و نگرانيهايي که داشتم همچنان احساس رضامندي دارم. از اين ‏جهت رضامند و خشنود هستم که توانستم با در هم شکستن و نابودي بسياري از سنّتها و ‏افکار عجيب و غريب و طي انجام انتخاباتي سالم به عنوان اولين بانوي مسلمان نخست وزير ‏انتخاب شوم.
 این سخنان بانوی شرق یا همان بی نظیر بوتو می باشد؛ چند جمله ی آخر سخنانش بسیار جای تفکر و تامل دارد آنجا که می گوید با وجود تمام سختی های زندگیم احساس رضایتمندی می کنم زیرا باعث درهم شکستن افکار عجیب و عریب شده ام و توانسته ام بسیاری از سنت های غلط را درهم شکنم. این احساس بسیار زیباست حسی شبیه احساس پروانه شدن پس از دریدن تارها احساس پرواز پس از رهایی از پیله. یقینا این حس می تواند برای هریک از زنهای محصور در بین تارهای افکار غلط و سنت های نادرست شیرینی و دلنشینی را به همراه داشته باشد. اما چه می شود که زنی چون بی نظیر بوتو دست به تلاشی بزرگ برای رهایی می زند و انبوهی از زنان فقط در حسرت این خلاصی بسر می برند؟ چگونه است که این بانوی بزرگ پس از این همه مشقت و سختی احساس رضایتمندی دارد اما تعداد بی شماری از زنان پس از تحمل دنیای از رنج و سختی هرگز احساس خشنودی را تجربه نمی کنند؟
دسترسی به جواب این چراها امکان پذیر است اگر بدرستی بفهمیم در زندگی زنی مانند بی نظیز بوتو چه اتفاقی رخ داده است؛ در چند سطر قبل به احساس رهایی از پیله و شادی پرواز و پروانه شدن اشاره شد این سخن گواه این است که این زن در زندگی خود دست به یک تغییر بزرگ در حد دگردیسی زده است او از پیله رها شده و نوعی دیگر از زندگی را تجربه کرده است و همانطور که خودش اذعان می کند این رسیدن همراه با دنیایی از رنج و سختی بوده است شاید در همینجا به سوال اول بتوانیم پاسخ دهیم که چرا این بانوی بزرگ دست به چنین تلاشی می زند اما زنان دیگر در حسرت بسر می برند به یقین می توان گفت اولین ویژگی این زن روشنگر شجاعت و دلیری او بوده است زیرا اگرچه تغییر و تحول شیرین و خواستنی است اما در پس خود دنیایی از ترس و هراس نهفته دارد که معمولا همین ترس و هراس است که بر انگیزه و میل تغییر غلبه می کند و موجب ایستایی زندگی انسان ها خصوصا جامعه زنان شده است. زنان روشنفکر نیز از این ترس و هراس خلاص نیستند زیرا در جامعه ی زنان تعداد زنان روشنفکر کم نیست اما شمار زنان روشنگر معمولا از تعداد انگشتان دست تجاوز نمی کند لذا متوجه می شویم برای ایجاد تغییر و تحول علاوه بر دانش و خرد نیاز به عنصر شجاعت و صلابت می باشیم به بیانی شجاعت مکمل دانش برای ایجاد تحول و تغییر است و در این زمان متوجه می شویم که ترس زنان یکی از مهمترین موانع حرکت و پویایی شان بوده است زنان در طول تاریخ ترس از دست دادن نداشته های امروز و دست نیافتن به آنچه بایستی داشته باشند را همراه داشته اند ساده بگویم زنان همیشه ترسیده اند مبادا حقی که هرگز رنگ و بویش را در زندگی خود ندیده اند را حتی به اسم از دست بدهند و به حق انسانی و مسلم خویش نرسند ؛ ترس از اینکه مبادا نتوانیم به حق خود برسیم ترس از اینکه در این راه با مخالفت و سرکوبی پدر؛ همسر ؛ پسر؛ جامعه و اطرافیان قرار بگیریم؛ ترس از اینکه بیان خواسته مان خشم و عصبانیت دیگران را به همراه داشته باشد و هزاران ترس دیگر در پیکره ی جامعه ی زنان فوران کرده و آنها را از حرکت بازداشته است و آنها را مجبور کرده است تا همواره در پس افکار غلط خود خزیده و با عادات و روزمرگی های متروک خود را مشغول نمایند. لذا اشتباه نیست اگر بگویم در دورترین زمان ها نیز زنان در خلوت خویش از خود ناراضی بوده اند و تعریف دیگری از زندگی در ذهن داشته اند؛ انها نیز می دانسته اند که حق شان زندگی در شرایط بهتر می باشد اما همان ترس چگونه و چطورها بر خواسته ها و دانسته هایشان غلبه می کرده است اما زنان حرکت ساز و روشنگر مانند رزا بارکس(1) شجاعت را معنا می کنند و آغازگر تغییر و تحول می شوند.
زمانی که می دانیم که چه می خواهیم و برای دستیابی به خواسته مان چه باید بکنیم تحمل دردها و سختی ها آسان تر می شود به بیانی آگاهی و دانستن مفهومی دیگر از سختی و رنج می آفریند آنگونه که پس از رسیدن به آرمان و خواسته ی خود احساس رضایت و خشنودی را بهمراه دارد در اینجا به پاسخ سوال دوم می رسیم که چرا بی نظیر بوتو پس از تحمل رنج و مشقت از خود و زندگی اش خشنود است اما زنان بسیاری با تحمل دنیایی از سختی ها همچنان از خود و شرایط شان ناراضی هستند. سختی و رنج زنان حرکت ساز معنا دار است اما سختی سایر زنها یک رنج بدون هدف و خالی از خواستن است. این رنج فرسایشی است و روز به روز زنان را خسته تر می کند اما تحمل سختی برای رسیدن به هدف نه تنها فرسایشی نیست بلکه انگیزشی می باشد.
کاش زنان با خود بیاندیشند حال که قرار است متحمل رنج و سختی باشند چه خوب که این کوله بار سخت را هدفمند و در راه کاستن سختی مستمر کنند. یک بار سختی شکستن سنت ها و افکار غلط را به جان بخرند اما به روزهایی بیاندیشند که همواره در یک کوره ای از داغ نخواسته ها ی و نداشته های خود نمی گدازند. زنان امروز می دانند که مفهوم زندگی چیزی بیش از این است که بر آنها تحمیل شده است اما هنوز جسارت بلند شدن برای دستیابی به زندگی واقعی را ندارند و تا چنین جسارتی را بخرج ندهند همچنان در پس کوچه های سنت ها و باورهای غلط قدم می زنند اگرچه خود را با زیور علم و دانش آراسته باشند. زنان باید یقین کنند که برای رسیدن به خواسته های شان دانش اگرچه شرط اصلی است اما شرط کافی نمی باشد پس باید شجاعت را تمرین کنند اگرچه در حد نه گفتن به یک خواسته ی نابجا و یا شکستن یک باور غلط و درهم شکستن یک سنت نادرست.
پس بیایید برای دستیابی به حق مسلم خود شجاعت را برای خود در رفتارهای کوچک معنا کنیم .
نوشته: فرزانه پارسایی